۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

دارم یه ماهه میشم.

امروز بابام سی و سه سالش شد من دو روز دیگه تازه میشه یه ماهم.
دو روز دیگه ؟ نه. سه روز دیگه.
فروردین سی و یک روزس.

۱۳۸۷ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

حموم چه حال میده

آره. حموم چه حالی میده. مخصوصا وقتی همینجوری دراز بکشی و یه نفر مشت و مال بده بهت. بعدش هم خشکت کنه و ببره بخوابونه.
چندتا عکس فتوژنیک از حموم رفتنم ببینید تا دوباره برگردم.

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

سلام به همه ...

سلام به همه.
اونهایی که میخواستن پیام بذارن اما نمی تونستن اگه اینجوری عمل کنن میتونن پیام بذارن:
اول : کلیک روی یادداشت
دوم : نوشتن در کادر نظرات در صفحه ای که باز شده
سوم : وارد کردن چند کلمه ای که در زیر کادر نظرات نوشته شده در باکس مربوطه
چهارم : وارد کردن مشخصات در قسمت نام/آدرس
پنجم : کلیک روی انتشار پیام
بعد از چند دقیقه نظرات در وبلاگ منتشر میگردد.

دوباره چند تا عکس .
آخیش لم دادن چه حالی میده

الان مشغول تمرین آواز هستم


۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

ده روزه شدم

ده روز گذشت.عکس های جدید: یه عکس تکی یکی هم با بابام کنار هفت سین

۱۳۸۷ فروردین ۳, شنبه

به دنیا اومدم

الان دیگه بدنیا اومدم. سه روز پیش دقیقا ساعت یازده و بیست دقیقه صبح روز پنجشنبه اول فروردین هشتادوهفت. چون خیلی شلوغ و گرفتار بودم تازه الان اومدم که مطالب رو بروز کنم.
قدم پنجاه سانتیمتر و وزنم سه کیلو و صدو بیست گرم بود.

اینم از عکس ها :
این عکس اتاق قبل از آمدن من به خونه
















اینم عکس های خودم :

















۱۳۸۶ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

روزهای آخره

امروز بازم باید برم پیش دکتر. یه دفعه دیگه به غیر از امروز برم تمومه.

۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

دیگه داره نزدیک میشه.

دیروز قرار شد دوم فروردین بیام . تا ببینیم.

۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

نخستین روز وبلاگ


اولین پیام وبلاگ در یازدهم اسفند هشتادوشش : من تا چند روز دیگر متولد میشوم.