۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

لباس عید











این لباس عید منه . هدیه مادربزرگم

البته با جوراب شلواری و بلوز

اما چون طاقت ندارم روزی هزار بار میپوشمشون

سوغاتی های بابایی



۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

دوسالگی وبلاگ




از اونجایی که وبلاگم قبل از تولدم درست شده
زودتر از من دوساله شد
تولد وبلاگم مبارک

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

دختر جون بیا پایین



واااای باز مامانم مچم رو گرفت

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

آیدا لالا


بعد از اینکه آیدا ظهر نخوابید و کلی بازی کرد

شب قبل از شام چنان خسته بود که

...

۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

من کمی بهترم



آیدا عاشق دیدن آلبوم عکسشه
هر روز هم ببینه خسته نمیشه
اینبار با عروسکش نشستن و با هم میبینن

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

پایان ماه بیست و سوم

من حسابی مریض شدم
صورتم کوچولو شده و چشمام پر آب
اما باید میومدم و میگفتم که
آخ جون من یکماه دیگه دوساله میشم

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

ها ها ها

این عکس رو عمو بهزادم گرفته
انقدر محکم خندیدم که همه دندونام معلومه

۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

آیدا نازنازی

نقاشی



یکی از سرگرمی های آیدا تو روزهای سرد
که مجبوریم خونه باشیم نقاشی کردنه